مشکلات جوانان
جوان و مسئوليتپذيرى
هر كسى را وظيفه و عملى است 
رشتهاى پود و رشتهاى تار است
وقت پرواز بال و پر بايد
كه نه اين كار چنگ و منقار است
روزها و لحظههاى جوانى لبريز از زيبايى، هيجان، نشاط، احساسات و لذتهاى متنوع از تفريح و شادى، شيكپوشى و آراستگى، ميهمانىهاى پر خاطره و مسافرتهاى شيرين و لذتبخش است .
در بيشتر جوانان، احساسات مبناى اراده كارها قرار مىگيرد و تنها لذت و خوشى هر روز نخستين هدف مىشود، بىآنكه به فردا و فرداهاى زندگى توجه شود و يا كارى براى روز نياز و احتياج انجام شود. از اينرو «راحتى»، «تنوعطلبى»، «سنّتشكنى» و «بىتوجهى به هنجارهاى خانواده و جامعه» به دور از «بكن و نكن» و «بايد و نبايد» مطلوب و محبوب نسل جوان است. جوانان روى خوش نسبت به «تكليف»، «وظيفه» يا «مسئوليت» در زندگى نشان نمىدهند و از هر گونه گفتار و رفتار يا بينش و روش محدودكنندهاى گريزان هستند
کاش می دانستی نباید کسی را بیازاری....
درویش خرقه ای هزار میخ پوشیده بود.
ذکر می گفت و می رفت و فکر می کرد آسمان چه نزدیک است و خدا، توی مشتش.
فکر می کرد فرشته ها بال پهن کرده اند و او رویشان راه می رود.
فکر می کرد که چقدر فرق دارد با این، با آن، با همه کس.
آیین دوستی
از آنجا که «دوستی» یکی از فراگیرترین رابطههای انسانی میان مردم است، بجاست که این موضوع را با تأمل بیشتری مورد توجه قرار دهیم.
نعمتِ «دوست»
از قدیم گفتهاند: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.
دوست، همدم تنهاییهای انسان، شریک غمها و شادیها، بازوی یاریرسان در نیازمندیها، تکیهگاه انسان در مشکلات و گرفتاریها و مشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است.
چگونه خوشبختی به دست میآید؟
قال امام صادق(ع): «اذا تزوَّج الرَّجل المرأةَ لمِا لهِا اَوْ جَمالها لم یُرزَقْ ذلک، فإن تَزَوَّجَها لِدینها رَزَقَّهُ اللّهُ عزِّ و جَلَّ جمالَها و مالَها 
امام صادق(ع) فرمودهاند: هنگامی که مرد، زن را به خاطر ثروت یا زیباییاش به ازدواج در آورد به هدفش نخواهد رسید، ولی اگر با او به انگیزه دین و ایمانش ازدواج کرد، خدای عز و جل، هم زیبایی و هم ثروت او را روزیاش، خواهد نمود.»
داستان ازدواج یک جوان ایرانی
بد نیست تا کمی از خودم بگم: متاسفانه به علت اینکه ارتباط زیادی با جنس مخالف نداشتم و همیشه با محدودیت رو به رو بودم در پی اشنایی با دختر خانمی که ظاهرا مهربان بود و از نظر ظاهر هم چهره ای قابل قبول داشت رابطه عاطفی عمیقی با او بر قرار کردم. و چون نیتم سو استفاده نبود بلکه تکمیل روح خودم و رسیدن به تکاملی بود که وعده خداوند بوده است. 
با وی عهد ازدواج بستم. حتی تا پیش از انجام قانونی عقد هم او خود را عاشق و علاقمند نشان می داد و اظهار می داشت که اصلا در فکر مهریه نیست و من نیز با توجه اینکه هدفم تشکیل زندگی بود اصلا به این مسائل فکر نمی کردم و تصور اینکه مهریه چه عواقبی خواهد داشت هم به هیچ عنوان به مغزم خطور نمی کرد تا اینکه در روز عقد و در محضر برادرش و خانواده اش گفتند باید به تاریخ تولدش برایش سکه تعیین کنم من شوکه شده بودم و مادرم گفت: مگر می خواهید دخترتان را بفروشید؟


















